نكته اول به نظر من در ماكت سازي انتخاب مصالح هست
اين
كه موضوع شما چيه؟
مقياس
كار چنده؟
ميزان
جزئيات چطوره؟
از
همه مهمتر كه معمولا براي دوستان اول
راه!پيش مياد:
چه
مدت زمان دارين؟![]()
همه
اين موارد و فاكتور هاي ديگه مي تونه
به شما در انتخاب مصالح كمك كنه!
حالا
چند تا پيشنهاد:
1- از يونوليت
استفاده نكنين!واقعا نامناسبه و نمي دونم چرا رواج داره!![]()
شايد
براي يه اتود در اول راه كه يه كليت بخواد بهتون بده بد نباشه در غير اينصورت شخصا باهاش
موافق نيستم
2-تركيب مصالح رو با دقت انجام بدين ![]()
خودم
تجربه شيشه و چوب بالسا رو داشتم و ازش خوشم مياد![]()
بعضي
از مصالح در كنار هم به جلوه و نمود كار كمك مي كنن و برخي ديگه اصلا همخواني ندارن!
3-استفاده از يه چيزي كه به كارتون مقياس بده خيلي خوبه مثلا چند تا درخت يا هر
چيز مشابه ديگه![]()
باز
هم شخصا موافق استفاده كردن از
نمونه
هاي كوچولو توي بازار نيستم![]()
آخه
اولا پيدا كردن يه چيز مناسب
چقدر
طول مي كشه و بعد ممكنه مقياسش هماهنگ نباشه و ديگه اينكه با كارتون همخواني نداشته باشه!
مثلا
شما كارتون رو با يه چوبه كرم قهوه اي ساختين مي دونين گذاشتن يه درخت سبز بد رنگ چقدر
تاثير منفي داره در اين صورت اگه نذارين بهتره!![]()
پيشنهاد
من اينه كه با ابتكار خودتون و بسته به نوع كار چيزايي رو كه مي خواين بسازين
تجربه
خودم:
واسه
يكي از كارهام كه ماكتم رو با چوب كرم ساختم و بيس كار شيشه دودي بود و يه قسمتهايي رو خيلي كم در
حدي كه يه ذره كار رو نشون بده از
مقواي قهوه اي پر رنگ استفاده كردم واسه درختهاي محوطه از خاك اره و ريزه هاي مقواي قهوه اي و خيلي كم سبز يشمي استفاده كردم كه
با چسب چوب گلوله ساختم و ساقه اش هم
خلال دندون گذاشتم باورتون نمي شه چقدر خوشكل شد!

پاپیه ماشه اساساً واژه ای فرانسوی است در فرهنگ های لغات به معنی کاغذ فشرده شده آمده...
برای ساخت گنبد در ماکت روش های زیادی وجود دارند که از رایج ترین شیوه می توان به شیوه ی زیر اشاره کرد:
در ابتدا تلاش می کنیم دایره که در ساقه ی گنبد به کار می رود را به یک چند ضلعی (تعداد زیاد) تبدیل کنیم تا کار راحت تر شود( شاید تصور شود که با این شیوه شکل اصلی گنبد از بین می رود اما در اصل این طود نیست بلکه در پایان کار گنبد به شکل اصلی خود ساخته شده است) در این جا احتمالا بهترین انتخاب همان دوازده ضلعی معروف است سپس با توجه به اندازه ی ساقه ی گنبد شکل کلی گنبد را به صورت باز شده رسم می کنیم در اصل در امتداد هر ساقه شکلی که برای گنبد در نظر گرفته ایم ترسیم می شود که اکثرا به شکل گلبرگ است. دوازده گلبرگ تنها در یک نقطه به هم تماس دارند و برای باز نماندن بین آنها از نوارهایی استفاده می شود. و از یک کلاف نیز به دور ساقه استفاده می شود.
روش معمول بعدی استفاده از دونیم دایره در هم فرورفته است که حالت ارتجاعی پیدا می کنند و به راحتی شکل می پذیرند.
رسمی ترین روشی که در این ضمینه کاربرد دارد روش پاپیه ماشه است:
در این روش ابتدا کاغذ کاهی را به همراه چسب چوب(برای استقامت) در آب ریخته روی حرارت قرار می دهیم با یک خمیر یکنواخت را به دست دهد سپس در همان حالت خمیر را درون قالب که احتمالا نیم کره است می ریزیم و پس از خشک شدن از قالب بیرون می آوریم.بعد از آن این گنبد را می توان با سمباده کاملا یک دست کرد.
روش پاپیه ماشه یک روش فرانسوی ست
در ساخت گنبد مخصوصا به شیوه اول باید دقت کرد که هر چه ارتفاع نسبت به قطر بزرگتر باشد استحکام گنبد بیشتر است.
در حال حاضر اسکیس یکی از آزمونهای مهم جهت ورود به دانشکدههای تحصیلات
تکمیلی در رشته معماری است. اما براستی آیا اسکیس میتواند به شکل فعلی
خود روش مناسبی برای گزینش باشد؟ اصلاً اسکیس در چه صورتی میتواند مورد
قبول واقع شود؟
اصولاً آزمون طراحی معماری سریع یا همان اسکیس باید به شکلی باشد که در
زمان مشخص بتوان طرحی از یک موضوع را باتمام مدارک مورد نیاز آماده کرد و
این طرح باید خلاصه ای از آموخته های یک دانشجوی معماری باشد.
متأسفانه اخیراً سبک خاص یا بهتر بگوییم قالب خاصی برای این رقابت حاکم
شده است و همه مجبورند اسکیسهای خود را خواسته یا ناخواسته درفرم همان
قالب در بیاورند تا بتوانند درآزمون اسکیس امتیاز قابل ملاحظهای کسب کنند.

اگر نظری بر تعاریف جهانی معماری داشته باشیم درمییابیم که این امر در کل مغایر با مفهوم معماری است؛ اثری که باید نمایشگر خلاقیت معمار باشد و در خطوط آن خواستهها وسبک معمار منتقل شود به گونهای درمیآید که مطابق سلیقه و خواست مصحح باشد و در واقع طرح، سلایق فرد مصحح را بیان می کند!
جای بسی تأسف است که چنین برنامهای گریبانگیر بسیاری از دانشگاهها در سطح کشور شده است؛ در این دانشکدههای معماری قوه تخیل دانشجویان در عالم غیر واقعی پرورش مییابد؛ هرچند که به لحاظ افزایش خلاقیت روش مناسبی است اما دانشجو در طول تحصیلاتش به کل در چنین عالمی سیر میکند، در صورتیکه تمامی دروسی که در دانشکدههای معماری تدریس میشود بایستی همهوهمه دست در دست هم دهند و فضایی در دنیای واقعی تولید کنند.
بسیاربدیهی است که ماهیت معماری متفاوت از یک هنر تنها ذهنی و خیالی است؛ لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که: اسکیس نمایشی است از فرایند تولید اثر معماری در عالم واقعیت و یقیناً وسیله نمایش رویاهای بلندپروازانه و نقاشی وار نیست!
دست اندرکاران آموزش معماری در ایران باید بدانند که با چنین وضعیتی هیچگاه نورمن فاسترها، رنتسو پیانوها و تادائو آندوها را نمیتوانند به جامعه تقدیم کنند! مادامیکه طرح دانشجویان را در قالب سلایق شخصی خود در بیاورند و تا زمانی که کپی کردن و نه خلق کردن را آموزش دهند وضعیت آشفته دانشکدههای معماری به همین منوال ماندنی است و نتیجه آن، چیزی جز معماری بی هویت امروز نیست!
همین مسأله در مقیاس کوچکتر در مورد اسکیس میتواند صدق کند؛ متأسفانه در سیستمی که در حال حاضر شاهد آن هستیم، ممکن است اسکیسی که زاییده ذهن یک دانشجوی معماری است بسیار کم اهمیت تر از اسکیسی باشد که پلان آن از کارهای بزرگان معماری جهان کپی شود و پرسپکتیو آن با اندکی تغییر و همچون یک نقاشی زیبا در وسط شیت اسکیس نقش بندد! هر چند که کپی خوب در پرورش خلاقیت مؤثر است اما فقط میتواند تمرینی برای طراحی باشد و نباید محصول نهایی تفکرات یک دانشجوی معماری باشد.
در سیستم فوق اصلاً مهم نیست که دانشجو و آن کسی که معماری آینده این سرزمین در دست اوست، به چه میاندیشد و چگونه طرحش را ارائه میدهد. مهم این است به سبکی که به آنها میآموزند، نقاشی کند...! همچنین اصلاً مهم نیست که دانشجوی معماری نهایت طرح خود را در عالم واقعیت ببیند، مهم این است تخیلاتی را که به او تزریق میشود به معرض نمایش بگذارد! هر چند که این تخیلات غیر واقعی و رویایی باشند و باید قبول کنیم که در حال حاضر معیار قبولی در آزمون اسکیس همین است! تا زمانیکه اینچنین وضعیت آشفتهای بر آموزش معماری در ایران حاکم باشد، معماری ایران راه به جایی نخواهد برد.

سانتیاگو کالاتراوا ، شخصیتی که بیشتر به واسطه فعالیتهای معماری اش شهرت یافته است ، به هنر به عنوان انگیزه و محرکی برای خلق آثارش می نگرد . شیفتگی و تمایل وی به هنر در طی سالها را می توان در تعداد مبهوت کننده طراحی ها و مجسمه هایش تا به امروز ، درک کرد .در طی 20 سال گذشته ، وی بیش از 65000 اسکیس و طراحی در آرشیوش جمع آوری کرده است . (یعنی به طور متوسط روزی 9 شیت طراحی می کرده !! اونم طرح هایی که بدرد آرشیو شدن می خورده !آخر پشتکار و فعالیت ! ) کالاتراوا بیان می کند که گوناگونی و تنوع در طراحی هایش منعکس کننده اهمیتی است که وی به هر جزء می دهد ، به گونه ای که حتی اندازه و کیفیت کاغذ ، ایجاد کننده یک گفتگو میان خود و طراحی است .کتاب Santiago Calatrava Artworks یا آثار هنری کالاتراوا ، دربرگیرنده حدود 200 اسکیس ، آبرنگ و ترسیمات مجسمه هایی می باشد که وی آنها را مبنای طرحهای معماری اش قرار داده است .بسیاری از موضوعات و فرم های ارایه شده توسط او در این سطح ، به مجسمه هایی تبدیل شده اند که منبع الهامی برای پلها ، ایستگاه های قطار ، فرودگاه ها ، موزه ها و حتی میزهای غذاخوری بوده اند .اسکیسهای اولیه کالاتراوا چندان حال و هوای معماری را ندارند ، تنها در مراحل اصلی طراحیست که واقع گرایی این اسکیس ها نمود می یابد . به هر حال وی از همان ابتدا که به دنبال بیانی هنری است ، نوع تفکر واقع بینی را نیز کنار نمی گذارد . همچنین کالاتراوا چندین هزار طراحی از بدن انسان دارد که اکثر آنها بدون آنکه از روی مدلی خاص کشیده شده باشند ، تصوری ترسیم شده اند . شیفتگی شدید او به این زمینه در پرتره ها ، پیکرهای فردی و جمعی و پیکره هایی که تکامل یافته و در یک پروسه طراحی معماری دخیل شده اند ، بازتاب می یابد. تعدادی دیگر از طرحهای وی شامل مجاورتی از مکعب ها و بدن انسان در حالت های مختلف هستند . برجسته ترین این نوع آثار ، تنشی پویاست که در نزدیک شدن پیکر یک دونده و تعدادی مکعب حاصل شده است .

کالاتراوا خود را یک طراح نمی داند .طراحی با کارش آمیخته شده و آنرا راهی دیگر برای کسب پتانسیل ایده هایی بر می شمرد که او را مجذوب می کنند . میزهای او از پویاترین طرح های مبلمان هستند . تعداد قابل ملاحظه ای از اسکیس ها ، نمونه های اولیه و میزهای ساخته شده وی بر پایه پیکر انسانی است که زانوها ، بازوان و یا سر ، شیشه ای را در بالا تحمل می کنند .این ترسیمات در واقع مجسمه هایی هستند که با سطح صافی که بر روی آنها قرار گرفته تغییر شکل عملکردی یافته اند ، به گونه ای که به جزئی اصلی از کل فرم تبدیل شده اند .
طرح ها و مجسمه های او را می بایست به عنوان کارهایی هنری در اصالت خودیش نگریست . در عین حال ، در اولین گام ها از پروسه خلاقیت کالاتراوا ، آنها یک لابراتوار یا فضایی برای رشد و جهت گیری کانسپت ها شکل می دهند ، تا وسیله ای شود برای روح بخشیدن به افکار و تجزیه وترکیب فرمها . این لابراتوار مخزنی را از ایده های گوناگون فراهم می آورد که از گفتگوی با طبیعت و با فرمهای آشکار در تاریخ هنر و معماری ناشی می شود . در اینجا خاطرات گذشته با تصوراتی از دنیای آینده آمیخته می شوند - ترکیبی از علم مهندسی ، ریاضیات ، طراحی به خودی خود و پاسخ سازه بویژه به نیازهای عملکردی.طرح ها و مجسمه های او را می بایست به عنوان کارهایی هنری در اصالت خودیش نگریست . در عین حال ، در اولین گام ها از پروسه خلاقیت کالاتراوا ، آنها یک لابراتوار یا فضایی برای رشد و جهت گیری کانسپت ها شکل می دهند ، تا وسیله ای شود برای روح بخشیدن به افکار و تجزیه وترکیب فرمها . این لابراتوار مخزنی را از ایده های گوناگون فراهم می آورد که از گفتگوی با طبیعت و با فرمهای آشکار در تاریخ هنر و معماری ناشی می شود . در اینجا خاطرات گذشته با تصوراتی از دنیای آینده آمیخته می شوند - ترکیبی از علم مهندسی ، ریاضیات ، طراحی به خودی خود و پاسخ سازه بویژه به نیازهای عملکردی.

شركت Hariri & Hariri در سال 1986 به وسیله گیسو و مژگان حریری تاسیس شد. این دو شریك، همكاریشان را در عرصه معماری، خیلی زود و زمانیكه هنوز دانشجو بودند با كار بر روی مسابقات مختلف و مباحث تئوری آغاز نمودند. كاربرد خلاقانه و نوآورانه مصالح، درك روشن از نور و فضا و جستجوی فیلسوفانه آنها از ماهیت وجود، رویكردی مداوم و پایدار در تمامی پروژههایشان بوده است. در كارهای آنها، حقیقت شاعرانه فلسفه شرقی و فرهنگ ایرانی به صورت رویكردی كل نگرانه به زندگی و بخصوص به معماری كه تجلیگاه آن حقیقت است، انعكاس یافته و نتیجه آن هم فضاهای جالبی میباشد كه با استفاده متضاد از مصالح و بافتهایی كه با عمق وجود انسان در تماساند، خلق شدهاند. در سال 1992 كنت فرامپتون در مقالهای راجع به كارهای این شركت در مجله A+U ، دلیل تمایز این دو خواهر از سایر معماران را، درك روشن آنها از فضا و فرم میداند. آنها در كنار طراحی معماری، به طراحی مبلمان به عنوان محصول جانبی فضاهایی كه خلق كردهاند نیز میپردازند. خواهران حریری در مسابقات زیادی شركت كرده و جوایز بسیاری دریافت نمودهاند و آثارشان در نشریات مختلف به چاپ رسیده است : برنده جایزه كنگره معماران جوان در سال 1990، برنده مسابقه 40under40، یكی از گروههای دعوت شده برای شركت در جشنواره خانهسازی شهری در هلند.Architectural Record كار آنها را در مسابقه «آینده دارد میآید»، در دسامبر 1999، به عنوان یكی از دیدگاههای استثنایی برای هزاره جدید، در نمایشگاهی كه در گالری مكس پروتچ[1] نیویورك برپا كرده بود، به نمایش گذاشت. بلوك دیجیتالی حریریوحریری در مسابقه ساعتچی و ساعتچی[2] كه با عنوان «جایزه سال 2000 نوآوری در ارتباط» برگزار شد، در جمع كارهای انتخاب شده برای مرحله پایانی قرار گرفت. آنها در كتاب خود با عنوان WORK IN PROGRESS (انتشارات موناچلی[3]، 1995) تجربیاتشان را در زمینه موارد مهمی كه طراحی و تمرین معماران را تحت تاثیر قرار میدهد، بیان كردهاند. گیسو حریری در سال 1956 در ایران متولد شد. لیسانس معماری را از دانشگاه كرنل[4] در سال 1980 دریافت نمود. همزمان با تحصیل در دانشگاه، در برنامهای مطالعاتی در زمینه معماری هلند و خانهسازی مدرن به همراه پروفسور گریگوری لسنیكوفسكی[5] شركت جست. پروژههای دانشجویی او در گالری فیلیپه بونافونت[6]در سانفرانسیسكو به نمایش درآمدند و در مجله معماری دانشگاه كرنل نیز به چاپ رسیدند. در سال 1982، گیسو در كارگاههای ساختمانی آركوسانتی آریزونا و سمینارهایی در خصوص فلسفه و جایگزینهایی برای جوامع جدید كه از سوی پائولو سولری[7] برگزار میشد، شركت فعال داشت. زمانیكه در سانفرانسیسكو بود با دفتر جنینگز و شتوت[8] همكاری داشت، در نیویورك هم به عنوان معمار طراح در دفتر مشاورین پلسيگل[9] مشغول به كار بود. از سال 1987، گیسو زمانی را نیز به تدریس اختصاص داده است تا بر اهمیت دوره آكادمیك و فلسفی ضمن تجربه حرفهای تاكید نماید. او به عنوان استادیار رشته معماری در دانشگاه كلمبیا و منتقد مدعو در دانشگاههای كرنل، مكگیل و مدرسه طراحی پارسونز به تدریس و سخنرانی پرداخته است. چندین انستیتوی معتبر و انتشارات سرشناس به دنبال گیسو بودهاند تا از وی در هیات داوری اعطای جوایز سالانه خویش استفاده نمایند : جوایز طراحی انجمن معماران آمریكا[10]و جوایز طراحی سالانه I.D . او بطور گسترده و در انستیتوهای گوناگون و همچنین در مدارس معماری مختلف راجع به كارهای دفتر حریریوحریری سخنرانیهایی داشته است : مركز گتی، موزه هنر بركلی، موزه هنر دالاس، موزه هنرهای معاصر سان دیهگو، دانشگاههای UCLA، رایس و انستیتوی معماری كالیفرنیای جنوبی. مژگان حریری در سال 1958 در ایران متولد شد. لیسانس معماری خود را در سال 1981 از دانشگاه كرنل دریافت نمود. او نیز همانند خواهرش، ضمن تحصیل، در برنامه مطالعاتیای كه در هلند انجام میگرفت شركت داشت. در سال 1981، به واسطه دستاوردهای ارزشمندی كه ضمن مطالعاتش برای دریافت فوقلیسانس داشت، موفق به دریافت جایزه الكساندر اشویلر[11]شد. مژگان، طراحی شهری را با راهنمایی كالین راو[12] ادامه داد و در سال 1983 فوقلیسانس معماری خود را با گرایش طراحی شهری از دانشگاه كرنل دریافت نمود. تا زمان تاسیس دفتر حریریوحریری در سال 1986، در شركت جیمزاستوراتپلشك و شركا[13] در نیویورك مشغول به كار بود.
فروشگاه Epicenter؛ 2001؛ این پروژه مدلی است كه بر بكارگیری تكنولوژی مدرن در خردهفروشی تمركز یافته است. در اینجا، نحوه آرایش ابزارها و جلوههای تكنولوژی برتر در پیوستگی با فراساختار جدیدی كه برای توزیع تعریف شده، عمل میكنند تا فضای خرید را برای هزاره جدید دوباره سازماندهی نمایند.
Tuttle Street - Retail # 6؛ 2002 این رستوران 900 متر مربعی، در ادامه سنت معماری مدرن و دوره تاریخی آرت دكو در میامی، طراحی شده است. رستوران در زمینی دو نبش قرار گرفته و بخشی از ساختمان بلندمرتبه پیشنهادی برای این منطقه میباشد. گوشه بنا در محل تقاطع دو نبش، با استفاده از حجمی منحنی كه رمپ موجود در آن دسترسی به طبقه بالا و حیاط روی بام را تامین میكند، برجسته و جذاب شده است. یك نمای دو طبقه شیشهای در ورودی بنا، به بازدیدكنندگان خوشامد میگوید و آنها را به درون فضا دعوت مینماید. این ساختمان دو طبقه به دو بخش تقسیم شده است: پایهای شفاف و درهای كشویی كه امكان ورود به كافه تریا را فراهم میآورند، و دیگری حجم صلب در طبقه بالا، حجمی اقیانوسی شكل كه بر بالای خیابان جای گرفته و به عنوان حصاری موقت و همچنین بیلبورد عمل میكند. هدف از اینكار، كمرنگ نمودن مرز بین خصوصی و عمومی، درون و برون و گذشته و آینده است.
The Aqua – House ؛ 2002-2001؛ خانه آبی از حركت قایقها و كشتیها به دور جزیره آلیسون و راههای آبی ساحل میامی الهام گرفته شده است. بدنه اصلی خانه، شكل مجسمهای را به خود میگیرد كه از یك بلوك توپر تراشیده شده است. سقفهای فلزی قوسدار كه در جهات مختلف انحنا دارند و این امكان را فراهم میآورند تا قسمت بالایی سیال بنظر برسد، به شكلی كاملا پویا، نور خورشید را منعكس میسازند.
Koma ؛ موزه هنر و مركز فرهنگی كرهای امریكایی موضوع و هدف در اینجا طراحی مركزی برای دعوت به سهیم شدن در غنای میراث فرهنگی كره، خلق مكانی جهت توقف یا استراحت و خلاصی از جهان اطراف بدون توجه به كشمكشهای نژادی، و مكانی سرشار از بیداری و طلوع میباشد. برنامه شامل یك باغ، گالریهای هنری، یك كتابخانه بزرگ، یك سالن اجرا، سالن سخنرانی، مدیریت، انبار و پاركینگ میباشد. در این طرح، تجربه كوما با یك باغ آغاز میشود، نقطه تمركز و قلب پروژه. این باغ كه همیشه در معرض دید بازدیدكننده میباشد، به عنوان سازماندهنده تمامی پروژه عمل مینماید. بخشهای مختلف برنامه كه به شكل حجمهایی خالص و مشخص كار شدهاند، به وسیله مدارهایی از بتنهای قالبی مدور و پیوسته، به هم متصل گشتهاند . سالن اجرا، به كوما روح میدمد، این حجم بزرگ سهمی شكل كه از پایهای چهار گوش بالا میآید، باعث ایجاد تعادل در تهی پارك میشود. این تضاد و دوگانگی بین توده و تهی، نیروی پیشران پروژه میباشد. گوشه این مجموعه بطور متمایزی بواسطه یك دیوار حجاری شده یادبود كه سنگ بنای پروژه میباشد مشخص گردیده است، اینجا جایی است كه اسامی پایهگذاران و یا بانیان این مجموعه قرار خواهد گرفت. سرانجام، گالری حجاری شده اصلی كه یك ساختار پل مانند است، به عنوان چراغ دریایی یا فانوس هدایت كننده نور در بالای باغ عمل میكند .
برجهای گریان؛ مركز جدید تجارت جهانی؛ نیویورك ما پیشنهاد میكنیم كه تمامی سایت، یادبودی با ساختاری متحول باشد؛ تركیب یافته از یازده برج گریان؛ این برجها به شكل سمبلیك نشان دهنده مقیاس قهرمانانه برجهای دوقلو میباشند، اما فقط به عنوان مسیرهایی عمودی كه مشاهده سایت را از بالامیسر میسازند، و هستههایی مكانیكی، الكتریكی و دیجیتالی برای ساختارهای آینده فراهم میآورند. ما تعدادی ساختمان با شكل آزاد تصور میكنیم كه بدون اینكه زمین را لمس نمایند، بر بالای آن در پرواز باشند، والبته پلهایی نیز بین این برجها وجود خواهد داشت. این ساختارهای به نوعی هنری، برای مبادلات كالاهای دست دوم نیویورك و یك موزه فرهنگ جهانی بكار خواهند رفت. این پلها، در عین رسیدن به میان برجها و شناور بودن در آسمان، از تمامی شهر قابل رویت خواهند بود و مشخص كننده قلب و قدرت آزادی ما و سرمایه مالی جهان میباشند . قسمت خارجی برجها با پوستهای آراسته پوشیده خواهد شد. جایی كه اطلاعات و دادههای مربوط به اشیای مرموزی كه به سایت نزدیك میشوند، به كمك ابزاری جستجوگر، هم برای ساكنان درونی ساختمان و هم برای بازدید كنندگان خارج از آن نمایش داده میشوند. پوسته ساختمان، همچنین مجهز به یك سیستم آبپاش و دستگاهی است كه مه و بخار را به اطراف میپراكند، كه به معماری اجازه میدهد تا در این تراژدی سهیم باشد و گریه كند. ما پیشنهاد میكنیم كه واقعه 11 سپتامبر یك روز جهانی سوگواری و گردهمایی باشد، روزی كه مردم در آن مكان گردهم میآیند تا سوگواری نمایند. یازده برج گریان، بخار را از پوسته خویش به بیرون خواهند دمید و اجازه خواهند داد تا معماری در واقعه شریك باشد و بزرگداشتی عمیق به ارمغان بیاورد، بزرگداشتی به شدت شخصی و از دیدگاه احساسی بسیار عمیق.
Isse Miyake TribecaStore ؛ نیویورك مساله اساسی در اینجا، استفاده از نور به عنوان دغدغهای است كه كوچكترین واسطه دریافت و تجربه فضا میباشد . این نمود، به جای دنبال نمودن پلان ظاهری در كف، حول تعدادی از مفاهیم (شفافیت، تداوم و باستان شناسی) سازمان یافته است. هدف از این كانسپت، بررسی روابط بین بدنه[14] و فضا و محوكردن مرز بین این دو میباشد. از طریق این محوكردن، میزان كارامدی و تعامل اجزای متفاوت اما وابسته به هم، در سیر از دست ساخته[15]ما به فضا، آشكار میگردد.